تبليغاتX
jo0jo0!!! زندگي رسم خوشايندي است  , زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ پرشي دارد اندازه عشق , زندگي چيزي نيست که لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود  . زندگي شايد همين باشد

 

   به وبلاگ جوجو خوش آمديد               موسيقي,فيلم,سينما,ورزش,دانلود,شعر,نثر و...                       جوجو آماده هر گونه تبادل لينک با دوستان وبلاگ نويس مي باشد 

 

 لوگو

سلام... من آن گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی آبی... ولی با خفت و خواری پی شبنم نمی گردم

 

آرشيو

تیر 1385

خرداد 1385

اردیبهشت 1385

فروردین 1385

اسفند 1384

بهمن 1384

دی 1384

آذر 1384

آبان 1384

مهر 1384

شهریور 1384


لينک دوستان




جوجو!!!

کافی نت افسا

" دانلود هر آهنگی که فکرشو می کنی "

دل شکسته

گیم گروپ

کویر عشق

وقتی یاس ها بوی یآس می دهند

ایران آزاد

همدرد!

کرکر خنده!!!

آقای شادمهر

پسر جهنمی رشت!

مرا دریاب که دل دریایی من بی تو مردابست

شوخی با همه!

شبنم سحرگاهی

jimbooooo jooooon

گربه سانان

هستیم چنان که هست او داند و ما

یا با من...

نی نی

پستو

عشق من و تو

نازدختر

برای اخرین بار!

چشم انتظار من باش!

آهنگ و موزیک برتر



پيوندهاي روزانه

وطن فروش!
امتحان تخصصی هوش
برادر جان (کریس دی برگ)
فیلم رفتن شادمهر از ایران!
وقتی بوش دستشوییش می گیره !
موسیقی تیتراژ 2
همه چیز درباره شادمهر
همه چیز درباره هدیه تهرانی
موسقی تیتراژ


آمار وبلاگ


آمار بازديدکنندگان : کاربران آنلاين :


موسيقي



...و اما عشق

 

سلام!

 

 امروز می گن روز ولنتاینه!

 

معمولا" در روز والنتاین دخترها خوشحال هستند!

 

البته منظورم از دخترها ، دختر های متخصص خر کردن پسرهاست!

 

آخه به هر حال باید یه جوری عشقتو بهشون ثابت کنی دیگه!

 

که معمولا" هر چه سر کیسه رو شلتر کنی خب عاشقتری دیگه!

 

بیچاره لیلی و مجنون و ایضا شیرین و فرهاد که با دیدن این عاشقان ثابت قدم! تو گور رو ویبره هستند

 

بیچاره ها!

 

خب دیگه عشقه دیگه!

 

بالاخره علم پیشرفت کرده! عشقا هم پیشرفت کردن!

 

معمولا" یک ماه مونده به ولنتاین اگر شما به چت روم ها سری بزنین بیشتر از همیشه آی دی های

 

دخترونه خواهید دید!

 

که خب دخترهایی هستند که به هرحال می خوان سرشون بی کلاه نمونه!

 

بعضی ها هم به یکی دو تا کادو راضی نمی شن ! سعی در خرتر کردن خرهایی دارن که

 

 در چت روم های مربوطه بی خبر از ولنتاین و ... دارن به این واون پیغام می دن که من یه دختر 15 تا

 

 25 ساله می خوام!

 

حالا این شخص که از دورافتاده ترین شهرهای کشور پهناورمون! در حال چت کردنه  آخه چه می دونه

 

ولنتاین چیه؟!(شهریامون نمی دونن  چه برسه به اونا!)

 

نزدیکیهای ولنتاین هم که مغازه های گل فروشی و جواهرات و بدلیجات هم خیلی حال می کنن!

 

واقعا  هم حال کردن داره وقتی دو تا کفتر دست در دست هم وارد مغازه می شوند گویی بر روی ابرها

 

گام بر می دارند!

 

البته خب سربازهای بیچاره هم حق مرخصی رفتن ندارن خب! جون باید این کفترهای بیگناه و ساده

 

 

دل و ایضا عاشق رو سوار مینی بوس و گاها اتوبوس کنن!

 

 

حالا از شوخی گذشته ... گفتم که شوخی کردم! منظورم شما نبودین!

 

ولنتاین رو بهانه کردم که راجع به عشق حرف بزنیم!

 

عشق از اون کلماته که نمیشه راحت توصیفش کرد و هرکس می تونه تعریفی واسش داشته باشه!

 

ولی شاید این یه حقیقت باشه که: زندگی ها همواره دارای دو نیمه اند

 

             نیمه ای سرد و یخی و نیمه ای سوزان و آهنگین

 

 

                            عشق آن نیمه سوزان زندگیست!

 

 

 

چند وقت پیش یه جایی راجع به کلمه  love مطلب جالبی خوندم:

 

                                   

 

                                                         
   (درياچه غم )             sorrow Lake of
   (اقيانوس اشک)       Ocean of tear  
   (دره مرگ)               Valley of death
   (پايان زندگي)                  End of life

 

 

 

...و اما عشق!

 

 

عشق...

 

عشق به ديگري ضرورت نيست حادثه است.

 

عشق به وطن ضرورت است نه حادثه.

 

عشق، تركيبي است از ضرورت و حادثه.

 

عشق ، تنها تعلق است.

 

عشق ،دل مضطرب نمي خواهد.

 

عشق ،وابستگي ست . انحلال كامل فرديت است در جمع.

 

عشق ،مجموع تخيلات يك بيمار نيست.

 

عشق ، يعني پويش ناب دائمي.

 

عشق خطرناك است نه عا شق.

 

عشق حذف كامل فاصله را درخواست مي كند.

 

عشق محصول ترس از تنها ماندن نيست.

 

عشق فرزند اضطراب نيست.

 

عشق داروي توانمند جان است.

 

عشق به ديگري ابزاري ست براي زيبا و زيبا تر ساختن زندگي.

 

عشق شكستن و پاره كردن حريم ممنوعيت هاي ناموجه است.

 

عشق اوج آزادي فردي ست براي آنكس كه خواهان شريف ترين آزادي هاست.

 

عشق نوع عميق و متعالي اخلاق است كه به جنگ با شبه اخلاق و اخلاقيات بازاري مي رود.

 

و عشق...

 

آری همه چیز است.

 

 

 

 



نوشته شده توسط جوجو در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384 و ساعت 16:4

لينک مطلب  .:.     

هدیه تهرانی!

 

 

سلام!

 

 

خوبین؟!

 

 

 دوباره این جمله تکراری: منو به خاطر دیر آپدیت کردن وبلاگ ببخشید!

 

 

از همه دوستان هم به خاطر سر نزدن به وبلاگشون معذرت می خوام!

 

 

ولی این جوریم خوبه ها! می دونید چرا؟ چون می فهمم که کیا واقعا واسه وبلاگم میان! نه به خاطر دادن

 

 

کامنت تو وبلاگشون!

 

 

واسه من کسانی که میان تو وبلاگ و مطالبمو می خونن  کافیه! آمار بازدید کننده ها اینو نشون می ده!

 

 

 

ولی یه تشکر ویژه دارم از: آزیتا، نازی،مرمری،حبیب، گربه،دخترک آسمان آبی و پارمیدا!

 

 

از کسانی هم که میان و آمار بازدیدکننده ها رو زیاد می کنن- و نظر نمی دن- ممنونم!

 

 

خب جشنواره فیلم فجر هم که تموم شد! سیمرغها هم که حتما تا حالا خبر دارین به کیا رسیده؟!

 

 

خب کسانی که از نتایج خبر ندارن، می تونند برن به اینجا و ببینند!

 

 

سیمرغ بهترین بازیگر زن رو هدیه تهرانی برای بازی در فیلم چهارسنبه سوری برد. این دومین سیمرغ

 

 

هدیه بود. سیمرغ اولش رو هم چند سال پیش برای بازی در فیلم قرمز دریافت کرد!

 

 

من خودم خیلی خوشحالم از این که هدیه سیمرغ برد چون بعد از چند سال دوباره به اوج برگشته!

 

 

گویا تصمیم داره در انتخاباتش وسواس بیشتری به خرج بده! وقت سیمرغ گرفتن هم که در سالن نبود

 

 

و مادرش سیمرغ رو گرفت! می دونید کجا بوده؟

 

 

کردستان!

 

 

 گویا در فیلم جدید بهمن قبادی هدیه تهرانی تهیه کننده هستش!( گویا بازی هم قراره بکنه)

 

 

فیلمهای قبادی هم که فیلمهای معمولی نیستند!( آوازهای سرزمین مادری ام و زمانی برای مستی

 

اسبها رو که یادتون هست؟!)

 

تهرانی در جشنواره امسال فیلم شبانه رو هم داشت که ساخته دو تا کارگردان جوان بود که اولین

 

 

فیلمشون بود! می گن اگه مساعدتهای مالی تهرانی نبود، فیلم هرگز به جشنواره نمی رسید!

 

 

به هر حال هدیه تهرانی می خواد دوباره خاطرات شوکران ، پارتی ، کاغذ بی خط  رو زنده کنه

 

 

مخصوصا که شنیده می شه در فیلم چهارشنبه سوری دیگه نقش یه زن با خصوصیات مردانه رو بازی

 

 

نکرده!  یعنی شکستن کلیشه!

 

 

خب به هر حال به همین مناسبت می خوام نکات جالبی رو از تهرانی بنویسم!

 

 

که چه جوری هنرپیشه شده! و قرار بوده در چه فیلمهایی بازی کنه که نشده!

 

 

مسعود کیمیایی چه جوری به خاطر تهرانی ساخت یک فیلمو از دست داده!

 

 

راستی می دونستید که هدیه تهرانی قرار بوده که خیلی قبلتر از دخترایرونی نقش مقابل امین حیایی

 

 

 

باشه ولی نشده! قرار بوده که در فیلم سیب سرخ حوا که نیکی کریمی و حیایی بازی کردن هدیه بازی

 

 

کنه که نشده( علتش هم در ادامه میاد) بعدش هم برای فیلم قرمز به جای فروتن، حیایی انتخاب شده

 

 

که حتی چند سکانس هم بازی کردن که بعدا بنا به دلایلی حیایی ادامه نداده! بعد از چند سال  در فیلم

 

 

دستهای آلوده همبازی شدن که نقش روبرو نبودن البته! بعدشم هم که دختر ایرونی!

 

 

راستی به یه چیزی دقت کردین!

 

 

پرویز پرستویی که امسال دوباره سیمرغ گرفت! البته این چیز عجیبی نیست!

 

 

 

ولی تا حالا پرستویی و تهرانی در هیچ فیلمی همبازی نبودن! یا شایدم من یادم نمیاد! ( دوئل رو یادمه

 

 

 

ولی اونجا که تهرانی بازی نداشت که!)

 

 

                                  هدیه!

 

 

هدیه تهرانی با هوش جسور مقتدر
بر خلاف بسیاری از بازیگران سینمای ایران که از بد حادثه ، بخت ، پول ، پارتی و روابط پشت پرده این موقعیت را یافتند که به مقابل دوربین بیایند، به نظر میرسد که او برای بازیگر شدن خلق شده بود .
بی جهت نبود که فیلمساز معتبری چون کیمیایی بر خلاف سنت مالوفش در استفاده از بازیگران حرفه ای ( دست کم در نقشهای اصلی ) او را که فاقد هر گونه سابقه بازیگری بود ، در یکی از محوری ترین نقشهای فیلمش انتخاب کرد .
و البته پیش از کیمیایی ، او توسط یک فیلمساز معتبر دیگر ( کیانوش عیاری ) برای ایفای نقش در بودن یا نبودن برگزیده شده بود و تنها مشکلات پیش بینی نشده در سر تولید فیلم و به تعویق افتادن ساختش مانع از حضور او در یکی از درخشان ترین فیلمهای سینمای پس از انقلاب شد .
تقدیر چنین بود که مهمترین ستاره بازیگر زن سینمای پس از انقلاب کارش را با فیلمسازی آغاز کند که به استادی در پرداخت روابط مردانه و کم اعتنایی به زنان شهره است .
در نیمه دوم سال 75 هنگامی که کیمیایی قصد ساخت سیب سرخ حوا را به تهیه کنندگی مرتضی شایسته داشت ، با مشاهده عکس تست گریم هدیه تهرانی برای فیلم روز واقعه ( فیلمی که حالا میشود گفت هیچکس از تهرانی برای نقش راحله در آن مناسب تر نبوده و انتخاب نه چندان مناسب بازیگری دیگر یکی از نقاط ضعف عمده اش بود ) او را برای بازی در فیلمش انتخاب کرد .
کیمیایی حتی هنگامی که مشاهده نمود که کشف تازه اش به علت شکستگی پا فعلا قادر به بازی در فیلم نیست ، حاضر شد فیلمبرداری را به تعویق بیاندازد ، اتفاقی که موجب شد اصلا ساخته شدن سیب سرخ حوا بوسیله او منتفی شود .
کیمیایی به سرعت تدارک فیلم تازه ای را دید که فضای کاملا متفاوتی با سیب سرخ حوا داشت و البته باز هم انتخاب اول در نقش محوری زن ، تهرانی بود .
هدیه تهرانی با هوش جسور مقتدر
بر خلاف بسیاری از بازیگران سینمای ایران که از بد حادثه ، بخت ، پول ، پارتی و روابط پشت پرده این موقعیت را یافتند که به مقابل دوربین بیایند، به نظر میرسد که او برای بازیگر شدن خلق شده بود .
بی جهت نبود که فیلمساز معتبری چون کیمیایی بر خلاف سنت مالوفش در استفاده از بازیگران حرفه ای ( دست کم در نقشهای اصلی ) او را که فاقد هر گونه سابقه بازیگری بود ، در یکی از محوری ترین نقشهای فیلمش انتخاب کرد .
و البته پیش از کیمیایی ، او توسط یک فیلمساز معتبر دیگر ( کیانوش عیاری ) برای ایفای نقش در بودن یا نبودن برگزیده شده بود و تنها مشکلات پیش بینی نشده در سر تولید فیلم و به تعویق افتادن ساختش مانع از حضور او در یکی از درخشان ترین فیلمهای سینمای پس از انقلاب شد .
تقدیر چنین بود که مهمترین ستاره بازیگر زن سینمای پس از انقلاب کارش را با فیلمسازی آغاز کند که به استادی در پرداخت روابط مردانه و کم اعتنایی به زنان شهره است .
در نیمه دوم سال 75 هنگامی که کیمیایی قصد ساخت سیب سرخ حوا را به تهیه کنندگی مرتضی شایسته داشت ، با مشاهده عکس تست گریم هدیه تهرانی برای فیلم روز واقعه ( فیلمی که حالا میشود گفت هیچکس از تهرانی برای نقش راحله در آن مناسب تر نبوده و انتخاب نه چندان مناسب بازیگری دیگر یکی از نقاط ضعف عمده اش بود ) او را برای بازی در فیلمش انتخاب کرد .
کیمیایی حتی هنگامی که مشاهده نمود که کشف تازه اش به علت شکستگی پا فعلا قادر به بازی در فیلم نیست ، حاضر شد فیلمبرداری را به تعویق بیاندازد ، اتفاقی که موجب شد اصلا ساخته شدن سیب سرخ حوا بوسیله او منتفی شود .
کیمیایی به سرعت تدارک فیلم تازه ای را دید که فضای کاملا متفاوتی با سیب سرخ حوا داشت و البته باز هم انتخاب اول در نقش محوری زن ، تهرانی بود .

تهرانی در شرایطی در سلطان به مقابل دوربین رفت که روند شتاب آلود ساخت فیلم ( که فیلمبرداری اش کلا 20 روز زمان برد ) شرایط چندان مساعدی را برای ا و که برای اولین بار بازیگری را تجربه میکرد فراهم نمی آورد .
تهرانی بعد ها به یاد می آورد که کیمیایی توضیح چندانی درباره نقش به او نمیداده ، دیالوگها عموما چند دقیقه قبل از فیلمبرداری به دستش می رسید و
در بسیاری از صحنه های حتی عاطفی بدون بازیگر مقابلش مجبور به ادای دیالوگهایش بوده .
با این همه او در نقش مریم کوهساری حضور امیدوار کننده و قابل قبولی داشت و از همان ابتدای کار

پر سوناژ بازیگری خود را شکل میدهد . زنی باهوش ، جسور ، مستقل که محافظه کار نیست و بی محابا خود را به دست حادثه میسپارد و حتی از آن استقبال میکند . احساساتش را مکتوم نگه میدارد و بر خلاف اسلافش ( در اغلب فیلمهای قبلی کیمیایی ) منفعل نیست.
این موفقیت در حالی بود که بازیگر مقابل نقش ا و فریبرز عرب نیا در نقش سلطان ( یکی از شاه نقش های سینمای پس از انقلاب ) بازی خیره کننده ای از خود
ارایه داده بود .
اما حتی حضور تکان دهنده عرب نیا ( که هم نقشش به او قدرت مانور بیشتری می داد و هم بیشترین میزان تمرکز و توجه فیلم و فیلمساز معطوف به او
بود ) مانع از بروز توانایی های تهرانی نشد .
من فردی تهرانی حتی تفسیر کیمیایی
برای نقش مریم را تحت تاثیر قرار داده بود .
نوعی اقتدار که نمونه هایش را به سختی می شد در آثار قبلی فیلمساز مشاهده کرد بازی در غریبانه کم کم تهرانی را در جایگاه یک ستاره تثبیت نمود . هر چند فیلم فاقد هر گونه ارزشی بود و به نوعی کپی برداری از نمونه های آشنای فیلم فارسی های قبل از
انقلاب به شمار می رفت ، اما توفیق تجاری اش شهرت بسیاری برای تهرانی به همراه داشت .
جنس بازی او دراین فیلم با پرداخت احساساتی فیلمساز در تقابل قرار می گرفت .
صورت سنگی او که نوعی بی احساسی و بی تفاوتی را القا می کرد تناسب چندانی با فیلمی که پایه اش سانتی مانتالیسم و تحریک احساسات رقیق تماشاگران بود ، نداشت .
تناسبی که تهرانی در قرمز با نقش خود بافت .
حالا او به نقطه ای رسیده بود که
فیلمسازان نقشها را بر اساس ویژگیها و خصوصیات فردی اش می نوشتند .
زن جسور و مقتدر قرمز که مصمم و با اراده در مقابل همسر روان پریش خود می ایستد و دست آخر او
را از بین می برد .
چیزی کاملا بر خلاف تصویر کلیشه ای و بارها تکرار شده زن مظلوم و مورد ستم قرار گرفته سینمای ایران ( که عموما چاره ای جز اشک ریختن و رفتن
به کنج عزلت ) قرار می گرفت .
و از همین جا میتوان به تفاوتهای تهرانی با نیکی
کریمی نیزرسید.
همزمان با قرمز ( نقشی که قبل از تهرانی به کریمی پیشنهاد شده بود ) کریمی در دو زن حضور یافته بود . هر دو فیلم درونمایه مشترکی داشتند ( با
مایه ظلم و ستم مردانی سنتی نسبت به زنانی با حال و هوای مدرن معاصر )
نوع واکنش تهرانی و کریمی در مقابل این تعدی به واقع تفاوتها و تمایزاتشان را آشکار می کرد . دو بازیگر که محصول دو دوره متفاوت بودند . کریمی به عنوان اولین ستاره زن سینمای بعد از انقلاب با وجود توانایی و استعداد قابل توجه اش ( و وسواس قابل احترامش در انتخاب نقش ) تقریبا به لحاظ نوع شخصیت تصویر آشنا ومکرری را ارایه می
داد .
او محصول دوران برزخ بود . در فاصله اتمام جنگ و شروع سازندگی تا تحولات اجتماعی دوم خرداد 76 به واقع او اگر هم میخواست نمیتوانست ارایه گر چیزی باشد که
بعدها تهرانی مهمترین پرچمدارش شد .
تصویری که از زن درسینمای آن سالها ارایه میشد متاثر از شرایط اجتماعی و سیاسی آن دوران بود . دورانی که محافظه کاران ، قدرت را در دست داشتند و به واقع نوع انفعالی که در پرسونای بازیگری کریمی به چشم میخورد
را میتوان متاثر از این دوران دانست .
در عوض تهرانی در دورانی ظهور کرد که اتفاق مهم و تعیین کننده دوم خرداد تحولات سیاسی – اجتماعی عظیمی را بوجود آورده بود . و زنان با حضور پر رنگشان نقش عمده ای در شکل گیری این اتفاق داشتند وسهم خود
را از جامعه طلب میکردند .
به هر حال تهرانی برای بازی در قرمز برنده سیمرغ
بلورین شد و فروش استثنایی فیلم جایگاهی استثنایی برای او به همراه آورد .
بازیگری که تمام فیلم هایش با استقبال مخاطبین همراه می شد . حضورش توفیق تجاری هر فیلمی را تضمین میکرد

 

 

فیلم شناسی هدیه رو هم اینجا ببینید

خب امیدوارم که خوشتون بیاد!

 

نظر یادتون نره

 

 



نوشته شده توسط جوجو در یکشنبه شانزدهم بهمن 1384 و ساعت 13:32

لينک مطلب  .:.     

شادمهر تولدت مبارک!

سلام

 

قبل از هر چیز از همه دوستان وبلاگ نویس که به وبلاگشون سر نزدم معذرت می خوام!

 

چون واقعا گرفتارم !

 

به ایمیلها هم نتونستم جواب بدم! حتما در اولین فرصت به همشون جواب می دم!

 

امروزم فقط اومدم که آپ کنم !

 

7 بهمن سالروز تولد شادمهر عقیلیه! این روز و به شادمهری تبریک می گم که تو ایران بود!

 

نه شادمهری که الان اونور آبه!

 

خب به هر حال امروز به همین مناسبت  یه بیو گرافی  از شادمهر بعلاوه یه سری شنیده ها ازش که

 

حتما خوشتون میاد می ذارم!

 

 

شادمهر عقیلی 7 بهمن 51 در تهران متولد شد. وقتی تنها یک بچه دبستانی بود پدرش فوت کرد و

 

شادمهر نوجوان موسیقی را با تشویقهای برادرش و مادرش شروع کرد.

 

تا قبل از 12 سالگی نواختن پیانو و ویولن را فراگرفت. سپس به هنرستان موسیقی وارد شد و بعد از

 

گرفتن دیپلم موسیقی، زمانی که موسیقی پاپ در ایران ممنوع بود وارد صدا وسیما شد.

 

در سال 74 اولین موزیک مجاز پاپ (بعد از انقلاب) از صدا و سیما پخش شد!

 

موسیقی ملایمی که با شعری از احمد شاملو و صدای خشایار اعتمادی و آهنگسازی شادمهر بارها و

 

بارها از صدا و سیما پخش شد. ( من زمینم تو بهار...)

 

 

شادمهر آهنگهای مختلفی برای خوانندگان مختلف ساخت تا در سال 77 اولین کاست مستقل خود را

 

با نام بهار من عرضه کرد.   کاست بی کلامی که مجموعه ای از موزیکهای سنتی و کلاسیک بود.

 

در همان سال ترانه معبود با صدای شادمهر از تلویزیون پخش شد.

 

یک سال بعد اولین کاست با کلام خود را با نام مسافر منتشر کرد. کاست کاملی که به عقیده بسیاری

 

از کارشناسان موسیقی پاپ بهترین آلبوم پاپ تاریخ موزیک پاپ ایران است.

 

سال 79 را شادمهر با دهاتی شروع کرد که آغازگر مشکلات او بود. کاستی که در زمان خود

 

پرفروش ترین کاست بود. بعد از دهاتی هیچ کدام از کاست هایش مجوز نگرفتند و هیچ کدام از

 

کارهایش از تلویزیون پخش نشد. در این سالها شادمهر در دو فیلم تجاری بازی کرد که بیشتر عنصری

 

بود به عنوان جذب مردم به سالن های سینما! بعد از این همه مشکلات او صبح 23 فروردین 81 به

 

کانادا مهاجرت کرد تا کارهایش را به دور از فشار نظام جمهوری اسلامی ایران! ادامه دهد. خیالی

 

نیست و آدم فروش آخرین کارهای او هستند که در کانادا و آمریکا منتشر شدند.

 

     

                                ترجمه شده توسط جوجو از     http://en.wikipedia.org/wiki/Shadmehr               

 

 

شنیده ها:

 

 گیتار زدنو با نگاه کردن به دست گیتاریست ها یاد گرفت!

 

 

حتی سیگار هم نمی کشید ( الانو نمی دونم) و سیگار گرفتن هم بلد نبود! و

 

این مساله در فیلم شب برهنه کاملا مشهود است!

 

مردم  برای خرید آلبوم مسافر او جلوی نوار فروشی ها صف میکشید ند  ، که حتی به عده ای هم

 

کاست نمیرسید  چون خیلی ها چند تا چند تا این آلبوم را خریداری میکردند و تمام میشد!

 

 

اختلاف شدید با محمد اصفهانی! گویا آهنگ ( نمی خواستم خورشیدو...) را شادمهر ساخته و می

 

خواسته خودش بخونه ولی بنا به دلایلی از اصفهانی خواسته که بخونه ! که خوند و با همان آهنگ

 

معروف شد بعدش بعد از انتشار کاست حسرت این آهنگ هم در کاست گنجانده شد ولی اصفهانی

 

اعلام کرد آهنگ رو فواد حجازی ساخته!   

 

 

بعد از پرپرواز زیبا بروفه برای بازی در شب برهنه دعوت شد، ولی بازیگر نقش روبروش هنوز انتخاب

 

نشده بود که بروفه شادمهر را معرفی کرده ولی به علت اینکه هر دو بازیگر نقش اول همان بازیگران

 

پرپرواز شدند باید یکی کنار می رفته که بروفه به نفع شادمهر کنار رفته! ( بابا پطرس!)

 

 

کلیپ خیالی نیست در تهران فیلمبرداری شده!

 

 

زیرزمینهای کرج آهنگ ضبط می کرده!

 

 

علت مجوز ندادن کاست آدم و حوا رو اینگونه اعلام کردن: این کاست در حال بررسی بوده که یکی از

 

آهنگهای کاست با نام آسمونی در لس آنجلس با همان ریتم و ملودی با صدای شهیاد پخش شده! و

 

شادمهر متهم شده که آهنگاشو می فروشه به اونا! حالا وضعیت اونوقتارو مقایسه کنید با الان که مثلا

 

خانم مریم حیدرزاده شعراشو می فروشه به کامران و هومن و هیچ اتفاقی هم نمیفته!

 

 

بهترین دوستش شاهکار بینش پژوه خواننده اسکناس بود که تا آخرین لحظات خروج شادمهر از ایران در

 

کنار او بود و شادمهر او را "دادا" صدا می زد!

 

آهنگ گل یاس او بعد از رفتن شادمهر هم از شبکه های استانی پخش می شد!

 

استاد کوک کردن سنتور بوده!

 

 

هفته پیش  دموی کلیپ چدید شادمهر ( بیا اینجا) رو اینترنت گذاشته شد که قراره همزمان با فروش

 

کاست از شبکه های مختلف پخش بشه!

 

کلیپ رو دیدم ! آهنگ دلنشینی داره! ولی مساله ای که هست اینه که شادمهر معلوم نیست داره به

 

کجا می ره!

 

اون چه که مسلمه شادمهر بخش اعظمی از طرفدارای داخل کشورشو از دست داده!

 

البته آهنگی که به سبک رپ خوانده میشه باید هم همچین کلیپی داشته باشه! و بی انصافی است

 

اگه کسی رو سرزنش بکنیم ! به هر حال شادمهر که قصد برگشتن به ایران نداره!

 

 ( بخوانید نمی تونه برگرده)و پلهای پشت سر رو خراب کرده و داره در جهتی گام بر می داره که

 

اونوریها می خوان نه اینوریا!

 

به هر حال شادمهر جاده صاف کن خواننده های دیگه شد و بعد اون چه کاستهای... که مجوز گرفتند!

 

اون تنها خواننده خارج از کشوریه که عکساش هنوز هم رو مجله های ایرانی میاد!

 

 

نمی دونم می دونید یا نه که فریدون ( خواننده خوشگل عاشق) کامران و هومن و هنگامه سالها پیش

 

در کانادا یه گروه کوچکی بودن ولی در سطح وسیع کار نمی کردن! تا اینکه کامران و هومن به گروه

 

 

بلک کتز رفتند و الان هم که خودشون مستقلند! هنگامه چند سال دیرتر کاستی عرضه کرد! و فریدون

 

هم که به ایران اومد و به اندازه کافی در ایران مشهور شد!

 

حالا من یه سوال از شما دارم! به نظر شما کدومشون انتخاب بهتری انجام داده !

 

 

 

   سایت رسمی شادمهر دموی کلیپ بیا اینجا رو گذاشته که من هم اینجا می ذارم واسه دانلود!

 

یادمه پارسال که زمزمه کاست پاپ کرن به گوش می رسید اعلام کردند که آهنگی در این کاست

 

هست با نام  اینجا نه! که شعرش از خود شادمهره! باید همین باشه!

 

 

در ضمن راجع به پست قبلی هم که خیلیها نتونستن دانلود کنن بگم که شما فقط رو لینک راست

 

کلیک کردین! و save target as زدین در حالیکه من گفتم که روش کلیک کنین یه صفحه ای باز میشه

 

که پایین نوشته دانلود ! اونو که بزنین دانلود شروع میشه! افتاد الان!

 

 

                    [ دریافت | فرمت : رئال مدیا | حجم : 3.13 مگابایت ]

       

          

                     بیا اینجا

 

 

 

 

چند کلمه برای کسی که مسافر ترانه خود شد!

 

نزدیک به چهار سال از مهاجرتت از ایران می گذرد!

 

بیا یه کم برگردیم به عقب! بهت مجوز ندادن! ممنوع الفعالیت شدی! و...

 

در این میان طرفداران تو بودند که به همه مسئولان فحش می دادند که چرا شادمهر مجوز نمی گیرد!

 

کسانی که به هوش و استعداد تو ایمان داشتند! کسانی که بعد از رفتن تو منتظر درخشیدن تو در

 

خارج از کشور بودند!

 

خیالی نیست! و آدم فروش و اکنون پاپ کرن

 

خیالی نیست را شنیدیم ولی چیزی که بیشتر از همه تو ذوق می زد کلیپ خیالی نیست بود!

 

من یکی از کسانی بودم که همیشه سرزنش می شدم که چرا شادمهر!

 

ولی ته قلبم به تو و به هوش موسیقیایی تو ایمان داشتم! ولی ...

 

بعد از دیدن کلیپ خیالی نیست می دانی چه کسانی خوشحال شدند؟!!! نه نمی دانی!

 

کسانی که به تو مجوز ندادن! همانهایی که بهشان فحش می دادیم! چرا؟!!!

 

چون می توانستند سرشان را بالا بگیرند و با افتخار بگویند که به خواننده ای مجوز ندادیم

 

که در اولین کلیپش ...  ولی من دلم خوش بود هنوز...!

 

می گفتم شادمهر و اون رقاصه که با هم تو یه استودیو نیستن!

 

آدم فروش هم اومد ولی من بازهم خودم را گول می زدم!

 

و اینک پاپ کرن! تو را می ستایم برای این آهنگ! آهنگی که بار دیگر تو را به اوج رساند!

 

کلیپش برایم مهم نیست! ولی آغوش و  بیا اینجا! آهنگها را مثل همیشه دوست دارم!

 

ولی کلیپها؟!!! باید بگویم این خانم الهام (کارگردان کلیپها) ترا با خواننده های دیگر اشتباه گرفته گویا!

 

وقتی در مصاحبه با Pen TV  گفتی هیچ دخالتی در کلیپ آغوش نکردی و هیچ نظری

 

نداشتی!... وقتی در مصاحبه با BBC به تاجیکستانیها توصیه کردی برای مشهور شدن کلیپ

 

بسازند... من فهمیدم  تو ، مرا و هزاران طرفداری که تو را با مسافر می شناسند فراموش کردی

 

 

امروز فهمیدم  باید ترا، طور دیگری دوست داشته باشم!

 

امروز با جسارت تمام فریاد می زنم : یاس را ارزان فروختی دهاتی!!!!

 

 

به امید درخشیدن تو در بزرگترین فستیوالهای موسیقی جهان!

 

 

بای بای

 

 

     

 

 

 

  

 



نوشته شده توسط جوجو در پنجشنبه ششم بهمن 1384 و ساعت 13:43

لينک مطلب  .:.     


 

درباره وبلاگ

وبلاگ من
ايميل من
جوجو را خانه خود کنيد
اضافه به علاقه مندي ها

مثلا بيوگرافي

               


ساعت وتاريخ


مطالب گذشته


جستجو در وبلاگ




لوگوي دوستان



Image Hosted by ImageShack.us

لوگوي شما

لوگوي شما

لوگوي شما





http://jo0jo0.blogfa.com